تبليغاتX
زندگی و حسرت

زندگی و حسرت

زمانهای تنهایی

بنام او

بنام خدایی که دوست من و توست.در آن اوقات که دلهایمان پر شده از غم و غصه ی روزگار و دلتنگی ها.بنام او که در شبهای تنهاییم بدون وجود دوستی با او سخن میگویم. و برای او اشک می ریزم بدان امید که اشکم را ببیند و نیم نگاهی از لطف و رحمتش بر من گنهکار بیندازد.

آری بنام او که مهربان ترین مهربانان است.

بنام او که چند صباحی است حتی دگر گوشه چشمی هم به ما نمی اندازد. و سلامیبر خاسته ا این دلتنگ و تنها.این دل که لحظات و دقایق را به امید دستان مهربانی از جانب دوست می گذراند.   تا شاید کسی دستی از سر مهرو محبت بر سرش بکشد قلب دردمند او را دریابد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 تیر1387ساعت 20:2  توسط نیلوفر  |